5- اجازه پدر یا جد پدری:
الف ـ اجازه پدر یا جد پدری، در ماده مورد بحث از منابع فقهی و قول مشهور علمای امامیه گرفته شده است و این مسأله در فقه سابقه تاریخی دارد و مورد اختلاف فقها است. اما به هر صورت ماده 1043 قانون مدنی مطابقفتوای مشهور فقهای امامیه تنظیم شده است.84
ب ـ در توضیح این مطلب که چرا برای ازدواج موقت و دائم دختر باکره در انتخاب همسر دارای محدودیتی است و باید با اجازه پدر یا جد پدری باشد، باید گفت این محدودیت به لحاظ جنبه حمایت و مصلحت دختر است. درواقع در مورد محدودیت دختر باکره در انتخاب آزاد همسر و لزوم اجازه پدر در نظر فقهای معاصر و نیز قانون مدنی، بیشتر جنبه حمایتی مورد توجه بوده است هرچند رگههایی از نظریه استمرار ولایت پدر و جد پدری نیز وجوددارد. ولی عمدتا نگرانی از عواقب ناگوار ناشی از تصمیم نسنجیده و نپخته دختر و احیانا فریب خوردن او که حداقل در فرهنگ اجتماعی جامعه ما ممکن است غالب باشد آنان را به اتخاذ چنین تصمیم وادار کرده است.85
ج ـ اجازه پدر یا جد پدری در فرض زنده بودن هر دو، به صورت ترتیبی نیست، به این معنا که اول باید از پدر اجازه بگیرد و سپس از جد، بلکه این اجازه در عرض همدیگر است، بنابراین هر یک از آنان میتواند بدون کسبموافقت دیگری اجازه ازدواج دختر باکره را بدهد.
البته در صورت انجام امر ازدواج توسط هر دو، ازدواجی که زودتر انجام گرفته صحیح، و دیگری بلا اثر است اما در صورت وقوع هر دو در زمان واحد، به نظر فقها اقدام جد پدری مؤثر و عمل پدر بدون اثر خواهد بود.86





